تبليغاتX
تعالیم خورشید

تعالیم خورشید

استاد ایلیا میم رام الله

 

بنابر تصمیم مصوب مرکز حامیم ( مرکز حامیان ایلیا «میم»)  با توجه به شرایط جدید، تا اطلاع ثانوی، کلیه وبلاگها و سایتهایی که به نحوی در حمایت از معلم بزرگ ایلیا «میم»  فعالیت دارند، به روز نخواهند شد مگر در موارد معلوم و هماهنگ.

 

13/4/87

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 20:39  توسط مریم  | 

هوالحی

2رویی

 

تا به حال به قباحت دو رویی و نفاق فکر کرده اید ؟ فقط کافیست که نگاهی به کتاب آسمانی قرآن بیندازید تا نظر خداوند را در این باره بدانید . منافقان از منفورترین افرادی هستند که در قرآن به آنها و خصوصیاتشان اشاره شده است . تعالیم استاد ایلیا بر پایه حقیقت گرایی و راستی است و نفاق و منافق را چنین معرفی می نمایند :

 
آلوده نفاق نشوید
آلوده نفاق نشوید و از نفاق بپرهیزید. منافق بر ضد احد واحد عمل می‏کند پس در خود پاره پاره می‏شود. منافق از کافر هم بدتر است. روح منافق از هم گسیخته و ضربه نفاق بیش از هر کس دیگری و پیش از آن، اول بر خود او وارد شده...
منافق، ریاکار و دروغ‏گوست. اما هر دروغ‏گویی منافق نیست. دروغ منافق برای جدا کردن و تفرقه انداختن است. برای مرگ و تخریب است. از آنجا که درون او پاره پاره است او مشتاق است که در بیرون خود هر چیزی را پاره پاره و از هم جدا کند. عیب‏جوست اما برای اصلاح، عیب‏جویی نمی‏کند. او برای ویران کردن و نه ساختن، به عیب‏جویی مشغول است. انتقادش مخرب است. مدام در جستجوی عیبهاست. عیبها را، عیب دیگران را و نه عیب خود را، بزرگ جلوه می‏دهد و خوبیهای آنها را تا آنجا که می‏تواند نادیده می‏گیرد یا کوچک‏نمایی می‏کند و درباره خود، عکس این رفتار می‏کند. بر انتشار جریان نفاق اصرار می‏ورزد و نمی‏تواند از تفرقه در بین دیگران دست بکشد. منافقان بر ضد صالحان اند. پس وجود آنها را تحمل نمی‏کنند و پیوسته در صدد حمله به صالحان ‏اند. منافق برای حکومت کردن تفرقه نمی‏اندازد موضوع برایش حیاتی‏تر از حکومت کردن است. او برای زندگی کردن به تفرقه دست می‏زند و زندگی خود را عملاً وابسته به آن می‏داند...
کلام و عمل و اندیشه‏های منافق پر از تناقض است. خائن و خیانت‏پیشه است و مرگش در وفاداری. او حتی به خود هم خیانت می‏کند. اگر از فرصتی بتواند استفاده کند و سوءاستفاده، دومین را انتخاب می‏کند. همه چیز را آشفته می‏کند و در آشفتگی، نقشه‏های خود را پیش می‏برد. همه چیز را تحریف می‏کند و چیزی تحریف نشده در زندگی او وجود ندارد. منافقان آنچنان مسیح (ع) را تحریف کردند که او را شیطان و فرزند شیطان و کافر نامیدند. به رسول خدا (ص) دروغ بستند که جادوگر و افسونگر و دروغگوست. علی (ع) را چنان بدنام کردند که تا سالها بعد از شهادتش، لعن او از مستحبات شمرده می‏شد و چنان تصویر وحشتناک و دروغی از اهل بیت (س) به مردم زمانشان نشان دادند که بسیاری از وحشت، دروغ را تصدیق کردند و راستی را تقبیح نمودند... منافق در امانت خیانت می‏کند و با راستی و درستی بیگانه است و آنرا از آنجا که خود از آن محروم است، در هیچ کس دیگری باور ندارد. امروز بله می‏گوید و فردا نه. خلاف وعده خود عمل می‏کند و مدام قول خود را می‏شکند. در پیش روی‏ات تعریف تو را می‏کند و به دوستی‏ها ادعا می‏کند و به محض آنکه در پشت سرت قرار گرفت، دست به خنجر می‏شود و تا آنجا که بتواند چهره‏ات را زشت و منفور می‏کند. منافق حیا ندارد و زمانی که تهاجم خود را علنی می‏سازد بی‏حیایی و بی‏شرمی او را خواهی دید. غیرت و شجاعت در او نیست و اگر هست تظاهری تو خالیست که با اولین تکان، خود را نشان می‏دهد. او موافق مخالف است. در بیرون موافق تو اما در درون مخالف تو است. کارش پرورش کینه و دشمنی و جدایی در دل خود و دیگران است. به هیچ کس رحم نمی‏کند حتی به عزیزان خود و به خود. او عزیزی ندارد زیرا محبت، روح او را لمس نکرده. با تو دوستی می‏کند و بر ضد دشمن‏ات موضع می‏گیرد اما در همان زمان با دشمن‏ات هم‏قدم است.
 نباید به ظاهر او اعتماد کرد. ممکن است در ظاهر اهل خدا یا اهل اخلاق و صلح و دوستی باشد. نشانه‏هایش را ببینید. شاید منافق بظاهر فریبکار نباشد اما همه را برای امیال پست خود فریب می‏دهد. بظاهر حق را می‏پذیرد اما در باطن خود هرگز نپذیرفته است و اینرا در اولین فرصت ممکن آشکار می‏کند. ظاهر او باطن‏اش را نقض می‏کند و در مقابل آن قرار دارد. همین شکاف عمیق است که او را از قوت باطن و نور یگانه درونی محروم ساخته است. شاید بسیاری از مردم خطا کنند اما خطای منافق دانسته است؛ او می‏داند و خطا می‏کند، می‏تواند خطا نکند و خطا می‏کند. می‏داند که تحریف می‏کند و تحریف می‏کند. پلیدی و تاریکی نفاق را درک می‏کند اما با اینحال در آن ساکن است و زندگی می‏کند...
"از دنباله کتاب تعالیم حق "

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 12:22  توسط مریم  | 

هوالحی

امید و اشتیاق

یکی از خصوصیات تعالیم استاد رام الله این است که افراد را برای نزدیکتر شدن به خداوند مشتاق و امید وار می کند او طوری با مخاطب حرف می زند که  فرد با هر پیشینه ای که دارد جرات می کند عاشق و شیفته خداوند شود و به او بازگردد . بخش دیگری  از سخنرانی های استاد ایلیا میم رام الله را که برای جمعی از اقلیت های مذهبی ایراد فرمودند از سایت آل یاسین نقل می کنم :

رحمت خدا متوجه مدعیان نیست

رحمت خداوند، متوجه مدعیان نیست. مقدس مآبان چیزی از تقدس ندارند و از خداوند، حتی بویی از تقدس هم به ارث نبرده‌اند. در زمان فرعون ابتدا این کاهنان و مقدسین دربار فرعون بودند که موسی را با گمان‌های باطل خویش رد می‌کردند. در زمان عیسی مسیح، آخرین پیامبر بنی‌اسرائیل هم، این مقدسین و علما یهود بودند که عیسی مسیح را شیطان و فرزند شیطان و کافر می‌دانستند. تا مدتها کسی جرات نداشت خود را مسیحی بداند، هم از ترس ظلم و ستم جباران و هم از بی‌آبرویی. آنها طی دهها سال چنان عیسی مسیح را بی‌آبرو و بی‌اعتبار کرده بودند که برای اکثر مردم، عیسای ناصری معادل شیطان و روح شیطان بود؛ کسی که می‌خواهد دین را باطل کند، مردم را به فساد بکشاند، در دین بدعت گذاشته است، پدر را از پسر و خانواده‌ها را از هم جدا می‌کند، مردم را سحر و افسون می‌کند؛ عیسای ناصری. یکی از استدلال‌های محکم علما و مقدسین یهود این بود که از این همه منطقه چطور ممکن است خداوند فردی را از محله جلیل به عنوان مسیح انتخاب کند. محله جلیل یکی از محله‌های بدنام و فاسد بود و اهالی آن به شرارت مشهور بودند. می‌گفتند چرا خداوند باید مسیح و نجات دهنده را، فردی حرامزاده انتخاب کند، چون آن نادانان ملعون اصرار داشتند که عیسی حاصل یک ارتباط نامشروع میان مریم با فردی بیگانه بوده است و داستانی را که بعداً مریم درباره آن فرد که روح خدا بود بازگو کرد، توجیهاتی برای مقدس جلوه دادن فساد او قضاوت کردند. از نظر آنها هفت برادر عیسی در همین عالم انسانی وضعیتی بهتر از او داشتند، حداقل اینکه فرزندی نامشروع نبودند. اما خیلی نشانه‌ها نشان داد که عیسی همان مسیح و مسح شده خداوند است و حاصل روح خداست. کارهای بعدی او و تاییدات پیشین و پسین. آخرین تایید او در قرآن است. در مورد همین مسئله نامشروع بودن تولد او هم خداوند با یکی از آیات خود بر دهان این جاهلان مشت می‌زند و می‌فرماید: «روح خود را به صورت انسانی تمام (عیار) بر او (مریم) آشکار کردیم». مقدسین یهود می‌گفتند اگر خداوند بخواهد روح خود را به کسی بدهد چرا به ما ندهد؛ ما که پرهیزکاریم، ما که با تقوا و زاهد هستیم. اما مسیحا به آنها می‌گفت شما کور هستید و آنان را ماران، افعی‌زادگان و قبرهای آراسته خطاب می‌کرد. آنها می‌گفتند اگر قرار بود این منتخب خدا باشد لااقل باید مثل یحیای تعمید دهنده می‌بود اما عیسی فرمود: «درباره یحیی که لب به شراب نمی زد و اغلب روزه دار بود، می گویید دیوانه است؛ اما به من که (مثل شما غذا) می خورم و می نوشم ایراد می گیرید که پرخور و میگسار و همنشین بدکاران و گناهکاران است. اگر عاقل بودید، چنین نمی گفتید و می فهمیدید چرا او چنان کرد و من چنین».
مسیح درباره آنها فرموده بود: «شما درِ ملکوت خدا را بر روی مردم بسته‌اید نه خودتان به آن وارد می‌شوید و نه می‌گذارید دیگران بدان وارد شوند». پس نظر خداوند بسیار از نظر عامه مردم و حتی کاهنان دور بود. او عیسایی را انتخاب کرد که در مظان بدترین اتهام‌ها قرار داشت: کسی که مریم مجدلیه مشهورترین فاحشه شهر (بعد از توبه) با او همقدم شده است اما حتی قبل از توبه اجازه داد که بدن او را لمس کند، اشک چشمهایش را به روی دستها و پایش بریزد و حتی به این زن بدکاره و مشهور چنان بخششی از خداوند نشان دهد که او را عضوی از خانواده (روحی) خود کند و محرمانه‌ترین امانات را به او بسپارد. پس از نظر علماء و بزرگان یهود و مقدس مآبان فریسی و صدوقی او حتی از باراباس که یکی از شرورترین افراد زمان به حساب می‌آمد هم بدتر بود. چون همه این کارها را به نام خدا می‌کرد. مثلاً وقتی که خطاب به مریم مجدلیه گفت «گناهان تو بخشیده شد... و ایمانت باعث نجاتت شده است» آنها گفتند او کفر می‌گوید، یاوه می‌گوید، اما این زن به یکی از شاگردان بسیار نزدیک عیسی و به قول بعضی از راویان ریزبین، یکی از زنان عیسی(ع) تبدیل شد... اکثر شاگردان او افرادی بودند که پیش از آن، گناهکار یا فاسد و شرور محسوب می‌شدند مثل متی که فردی ظالم و باج‌گیر بود و خانه فساد و لهو و لعب داشت. کسی که بعدها یکی از چهار انجیل او را نوشت. یک روز که برای باج گیری رفته بود عیسی او را دید و به او فرمود: «بیا و مرا پیروی کن». کاهنان و بزرگان یهود که می‌خواستند مسئله را با حرف حل کنند گفتند چرا شما با این قبیل افراد نشست و برخاست می‌کنید؟ و او در پاسخ فرمود: به دلیل این که افراد سالم احتیاج به پزشک ندارند، بلکه بیماران به طبیب نیاز دارند. بروید کمی درباره این آیه کتاب آسمانی فکر کنید که خداوند می‌فرماید: «من از شما هدیه و قربانی نمی‌خواهم، بلکه محبت و بخشش و ترحم می‌خواهم». رسالت من در این دنیا این است که گناهکاران را به سوی خدا بازگردانم. نه آنانی را که گمان می‌کنند عادل و مقدسند. از نظر مسیحا این افراد کور بودند چون گمان می‌کردند که می‌بینند. آنها هم با خود استدلال می‌کردند که این عیسی باید شیاد و دروغگو باشد چون ما را که می‌بینیم کور خطاب می‌کند. عیسی می‌گفت: «هر نهالی که پدر آسمانی من نکاشته باشد از ریشه برکنده می‌شود پس با آنان کاری نداشته باشید. ایشان کورهایی هستند که عصاکش کورهای دیگر شده‌اند. پس هر دو در چاه خواهند افتاد». عیسی اعتقادات خشک و ساختگی آنها را در هم می‌شکست. پس آنها عیسی را بدعت گذار نامیدند.
چطور ممکن است خداوند با کسی باشد که شاگردانش از میان افراد گناهکار و گمراه و شرور انتخاب شده‌اند؟ چطور ممکن است روح خداوند در کسی باشد که به مجلس رقص و پایکوبی رفته است؟... آنها می‌دیدند که نشانه‌های عیسی همان چیزی است که در کتاب مقدس، درباره خدمتگزار منتخب خدا گفته شده ولی می‌گفتند که عیسی همه نشانه‌ها را درباره خودش جعل کرده و ساخته است و اینها نشانه‌های طبیعی و خدادادی نیست. اما وقتی می‌دیدند آن نشانه‌ها عین واقعیت است و واقعاً اثرگذار و ماندگار است، وقتی هیچ چاره دیگری در برابر قدرت خدا نداشتند، وقتی مستقیم تر با معجزه عیسی روبرو می‌شدند و احتمال می‌دادند که نکند این همان مسیح باشد می گفتند: عیسی خودِ شیطان است و شیطان رئیس شیاطین است و خودش در او حلول کرده است. به همین دلیل او دارای قدرت‌های شیطانی است و ارواح ناپاک و شیطانی را هم می‌تواند از درون مردم براند و مردم را ظاهراً شفا بدهد و آنها را با نیرنگ و دروغ به روشنایی کاذب برساند. اما آنها متوجه تناقض بزرگی که در استدلالشان وجود داشت نبودند. اگر واقعا عیسی خود شیطان بود، باید فرمانروایی‌اش را گسترش می‌داد و ارواح شیطانی را به مردم وارد می‌کرد نه آنکه آنها را از مردم براند. چطور ممکن است انسانی شیطانی باشد اما محصول کارش خدایی و نزدیک شدن به خدا باشد. عیسی گفت: «اگر من به وسیله روح خدا ارواح ناپاک را بیرون می‌کنم پس بدانید که ملکوت خداوند در میان شما آغاز شده است. کسی نمی‌تواند حکومت را از چنگ شیطان بیرون بکشد، مگر اینکه نخست او را ببندد... هر کس به من کمک نمی‌کند به من ضرر می‌رساند... هر گناهی ممکن است بخشیده شود مگر تحریف و بی‌حرمتی به روح القدس که هیچگاه بخشیده نخواهد شد نه در این دنیا و نه در آن دنیا». عیسی فردی قانون شکن و نامطلوب شمرده می‌شد. کاهنان یهود بارها او را آزمایش کردند و به همین نتیجه رسیدند. مثلاً وقتی آن زن زناکار را آوردند تا او دستور سنگسار وی را صادر کند اما او حاضر نشد به سنگسار شدن آن زن زناکار حکم دهد و گفت «بسیار خوب. آنقدر بر او سنگ بیندازید تا بمیرد. ولی سنگ اول را کسی بزند که خود تا به حال گناهی نکرده است» و آخر که همه جمعیت پراکنده شدند به آن زن گفت «من نیز تو را محکوم نمی کنم. برو و دیگر گناه نکن». چطور ممکن است خداوند رحمت و برکات خود را متوجه چنین فرد ظاهراً بدعت‌گذار و قانون شکنی سازد. مسئله این است که قضاوت‌ها و نظرات خدا بی‌نهایت حکیمانه و هوشمندانه است. خداوند یک نقطه از آسمان را نمی‌بیند تا درباره آسمان نظر بدهد. بلکه همه آسمان را، بی‌نهایت آسمان را می‌بیند، گذشته ازلی و آینده ابدی آسمان را می‌بیند. و همه نقشه‌های آسمانی را هم در نظر می‌گیرد آنگاه نظرش آشکار می‌شود. از نظر کاهنان یهود، عیسی فردی شیاد و کلاهبردار محسوب می‌شد. شیادی که از همه قدرتهای شیطانی برخوردار است و حتی می‌تواند با نیروی شیطانی‌اش معجزه کند؛ او زنان را فریفته و اموال آنان و بعضی از شاگردان دیگرش را هم ربوده است.؛ افرادی مانند یونا، همسر خوزا (وزیر دربار هیرودیس پادشاه، همان که عیسی او را روباه خطاب کرد) که از دارایی شخصی خود عیسی و شاگردانش را خدمت می‌کرد. از نظر علما و بزرگان یهود اگر می‌خواستند به زور خود را قانع کنند که این شاید یک انتخاب الهی باشد عیسی بدترین و نامناسب‌ترین و اشتباه‌ترین انتخاب بود. اما از نظر خداوند عیسی بهترین، عالی‌ترین و استثنائی‌ترین انتخاب ممکن برای القا و دریافت روح خدا و اعلام نظرات خداوند بود. از نظر آنها عیسی فردی محسوب می‌شد که از بدترین محل، از بدترین خانواده، با بدترین تولد، با گذشته‌ای سیاه و مشکوک، برخاسته بود، بنابراین نمی‌توانستند درباره او مسیح بودن و پادشاه الهی بودن را بپذیرند اما وقتی با اشتیاق و استقبال مردم مواجه شدند او را پیامبر کافران و دوست گناهکاران و بی‌دینان نامیدند.
انسان موجودی خطاکار است. انسان در گناه و ضعف و رنج آفریده شد. پس اگر خداوند به یاد گناهکاران نباشد به یاد چه کسی می‌خواهد باشد؟ اگر هم انسان ها پاک و مقدس باشند دیگر چه احتیاجی به خدا دارند. اگر همه ما سالم باشیم دیگر چه احتیاجی به طبیب داریم؟ همانطور که مسیح فرمود کسی که گمان می‌کند می‌بیند چه احتیاجی به بینش الهی دارد؟ ما نمی‌بینیم و باید به نابینایی خود معترف باشیم تا نگاه خداوند متوجه ما بشود. ما خوابیم و نباید ادعای بیداری کنیم تا خداوند بیاید و ما را بیدار کند. رنجوریم و خداوند باید ما را از رنج و ناراحتی نجات دهد. نظرات یک نابینا درباره منظره‌ای که پیش روی اوست، چقدر اعتبار دارد و چقدر درست است. به همین اندازه نظرات بشر درباره منظره‌ای که از زندگی در پیش روی اوست، بی‌اعتبار است. اصل، نظر خداوند و خواست خداست. اگر خداوند چیزی را بخواهد و همه جهانیان نخواهند یا بخواهند فرقی نمی‌کند، همان که نظر اوست انجام می‌شود...
خداوند از میان بزرگترین خانواده‌ها و ظاهراً مناسبترین افراد، در زمان شائول پادشاه، داود را انتخاب کرد. وقتی سموئیل نبی سراغ یسی پدر داود رفت تا ببیند این منتخب خداوند برای پادشاهی کیست، ابتدا فکر کرد که شاید از میان هفت پسر یسی، این الیاب باشد که مورد نظر خداوند برای پادشاهی است. اما خداوند فرمود «به چهره او و بلندی قدش نگاه نکن زیرا او کسی نیست که من در نظر گرفته‌ام. من مثل انسان قضاوت نمی‌کنم. انسان به ظاهر قضاوت می‌کند اما من به باطن». به همین ترتیب یسی یک یک پسرانش را نزد سموئیل نبی آورد اما خداوند هر بار فرمود این هم آنکه من می‌خواهم نیست. این هفت برادر از جنگاوران و افسران سپاه پادشاه شائول بودند. یسی گفت پسر دیگری هم دارم که از همه کوچکتر است اما او در صحرا مشغول چرانیدن گوسفندان است. وقتی او را آوردند سموئیل پسری شاداب و خوش‌قیانه را دید که چشمانی زیبا داشت. خداوند فرمود: «این همان کسی است که من برگزیده‌ام. او را تدهین کن».
روح خداوند بر او نازل شد و از آن روز به بعد بر او قرار داشت. سپس سموئیل به خانه خود در رام الله بازگشت. شغل داود چوپانی و نوازندگی بود. از میان میلیونها خانواده، خداوند بر خانواده یسی دست گذاشت و از هشت پسر او (مانند هشت پسر خانواده یوسف نجار، همسر مریم مادر عیسی) بعیدترین را انتخاب کرد، یعنی داود را. اما دلیل این انتخاب چه بود؟ وفاداری داود به خداوند، اتکاء او به نام خداوند. پس اولین نشانه قدرت خداوند ظاهر شد. او که نوجوانی بیش نبود، در برابر پهلوان بزرگ سپاه مقابل که به همه و به خداوند توهین می‌کرد و کسی جرات مقابله با او را نداشت ایستاد و گفت: «تو با شمشیر و نیزه و زوبین به جنگ من می‌آیی، اما من به نام خداوند قادر متعال یعنی خدای اسرائیل که تو به او توهین کرده ای با تو می جنگم. امروز خداوند تو را به دست من خواهد داد و من سرت را خواهم برید، و لاشه سپاهیانت را خوراک پرندگان و درندگان صحرا خواهم کرد. به این وسیله تمام مردم جهان خواهند دانست که در اسرائیل خدایی هست و همه کسانی که در اینجا هستند خواهند دید که خداوند برای پیروز شدن نیازی به شمشیر و نیزه ندارد». آنگاه داود با یک سنگ کوچک که در فلاخن خود گذاشت پهلوان افسانه‌ای سپاهیان دشمن را از پای درآورد. و کتاب مقدس می‌نویسد که «داود در تمام کارهایش موفق می‌شد زیرا خداوند با او بود». بله، خداوند حامی و پشتیبان خدمتگزار خود است.
و شائول که داود فرمانده سپاه او بود و بعد از مدتی خود به پادشاهی رسید، انتخابی بر اساس معیارهای بشری نبود. او به دنبال الاغ‌های گمشده پدرش می‌گشت و چون آنها را پیدا نکرد نزد سموئیل نبی رفت تا بلکه پولی بدهد و جای الاغ‌های گمشده را بداند. وقتی سموئیل، او را دید خداوند به سموئیل فرمود: «این همان مردی است که درباره‌اش با تو صحبت کردم. او بر قوم من حکومت خواهد کرد». وقتی سموئیل ‌شائول را از پادشاه شدنش باخبر کرد او در بهت و ناباوری گفت، ولی من از قبیله بنیامین هستم. قبیله ما کوچکترین قبیله بنی‌اسرائیل است، خانواده ما هم در بین خانواده‌های آن قبیله کوچکترین است. چرا این حرفها را به من می‌گویی؟ حتی وقتی در بین مردم قرعه انداختند تا نظر خداوند برای انتخاب پادشاه معلوم شود وقتی که قرعه به نام شائول درآمد، شائول را پیدا نکردند. او از شدت ناباوری و تحیر، خود را در میان بار و بنه سفر پنهان کرده بود. وقتی او را پیدا کردند سموئیل گفت، این است آن پادشاهی که خداوند برای شما برگزیده است. در میان قوم نظیر او پیدا نمی‌شود. پس روح خداوند بر شائول قرار گرفت...
در واقع خداوند انسانها را حتی پیش از تولدشان انتخاب می‌کند. منتخبین خداوند از ازل، از هزاران سال قبل از آنکه به دنیا بیایند متولد شده‌اند. مثلاً خداوند به ارمیاء نبی می‌فرماید: «قبل از آنکه در رحم مادرت شکل بگیری انتخابت کردم. قبل از آنکه به این جهان بیایی تو را انتخاب کردم و معلوم کردم تا در بین مردم جهان پیام‌آورم باشی». ارمیا در پاسخ به خداوند می‌گوید: الهی این کار از من برنمی‌آید من جوانی کم سن و بی‌تجربه‌ام و خداوند می‌فرماید: «اینطور نگو چون به هر جایی که تو را بفرستم خواهی رفت و هر چه به تو بگویم خواهی گفت. از مردم نترس زیرا من با تو هستم و از تو محافظت می‌کنم».
پس نظری که خداوند امروز می‌دهد مربوط به امروز نیست بلکه این نظر و این خواست از ازل بوده و تا ابد هست. با قضاوت‌های سطحی بشر خیلی بهتر بود که خداوند یک امپراطور بزرگ برای اعلام پیام‌های خود برمی‌گزید و بنابراین هیچ کس هم قدرت مقاومت در برابر او را نداشت و پیام خداوند هم فوراً به همه می‌رسید و در همه جا عملی می‌شد اما چرا خداوند اینکار را نکرد؟ چرا فرعون را که بر همه چیز تسلط و کنترل داشت انتخاب نکرد و موسی را که مجرمی فراری محسوب می‌شد انتخاب کرد؟ موسایی که به دلیل فرار از جنایت، فرار از قتلی که مرتکب آن شده و باید در قبال آن کشته می‌شد، به سرزمین مدیان فرار کرده بود. اگر فرعون انتخاب می‌شد به حساب ما شاید همه چیز در یک روز تمام می‌شد. تازه همه مصریان و بنی‌اسرائیل و هم ملت‌های دیگر نجات پیدا می‌کردند. اما این قضاوت‌ها از نظر خداوند سطحی و بیهوده است. حتی خود موسی هم نمی‌توانست به این راحتی قبول کند. گفت خدایا من کیستم که پیش فرعون بروم و بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون بیاورم؟ و خداوند فرمود: «من با تو خواهم بود». باز گفت خدایا من هیچ وقت سخنگوی خوبی نبوده‌ام نه قبلاً و نه حالا که با من حرف زده‌ای بلکه لکنت زبان دارم. خداوند فرمود: «من به تو قدرت بیان می‌دهم و هر چیزی را که باید بگویی به تو می‌آموزم».
این چندان مهم نیست که جنس نی از چه باشد. با اینکه نی را از مرداب بیرون می‌آورند و با آن فلوت می‌سازند، مهم این است که نی در دست چه کسی باشد. اگر او یک استاد فلوت زن باشد با آن نی یا حتی یک نی شکسته می‌تواند زیباترین و خوبترین آهنگ‌ها را بنوازد اما اگر فلوت زن نباشد حتی اگر بهترین نی طلا و جواهرنشان دنیا را هم به او بدهی فرقی نمی‌کند. مهم این است که آیا خدا با انسان هست یا نه؟ اگر خداوند با کسی باشد، او هر که باشد و هرچه باشد، نور و برکت و خوبی‌ها از او زاییده می‌شود. او انتشار دهنده نور است. اما اگر با کسی نباشد، حالا هر کس که می‌خواهد باشد، پادشاه یا زاهد صدساله فرقی نمی‌کند، نوری از او منتشر نخواهد شد. اگر جریان نور نباشد ‌همه لامپ‌های جهان از گرانترین تا ارزانترین‌ها یکی هستند اما اگر یکی از این لامپ‌ها روشن شود، مهم نیست که برچسبی که بر آن زده‌اند چیست، همین که نور می‌دهد، زندگی می‌دهد، روشنایی و بینایی می‌دهد همین کافیست. مهمترین چیز اینست که آیا خدا با کسی هست یا نه؟
از بین میلیون‌ها فرد یک مملکت، بعد از پادشاه کدام فرد است که از همه قوی‌تر است، از همه توانگرتر است، از همه اختیارات بیشتری دارد؟ معلوم است که کسی که پادشاه او را برگزیده تا چنین مقامی داشته باشد، کسی که پادشاه بیش از بقیه از او حمایت می‌کند. در این جهان هم کسی بزرگتر است که خداوند بیشتر با اوست. کسی بزرگتر و بالاتر است که خداوند خواسته باشد. کسی از رحمت و محبت خاص خداوند بهره‌مند است که خداوند او را انتخاب کرده. او هرکسی می‌تواند باشد و غالبا کسی است که در قضاوت‌های بشری نمی‌گنجد. البته کدام بشر؟ زیرا بشر امروز قضاوت‌ها و نظراتش با بشر قرن‌ها پیش متفاوت شده است. اگرچه متکبران و اندیشه‌های منجمد همچنان مانند قرنها پیش می‌اندیشند اما اکثر مردم به نظرات خداوند نزدیک شده‌اند اگر چه به آن نرسیده‌اند. خداوند می‌فرماید «همانگونه که آبها دریاها را پر می‌کنند، زمانی خواهد رسید که درک و شناخت بزرگی خداوند جهان را پر خواهد ساخت». و نیز درباره آخر زمان خداوند می‌فرماید: «پس از آن روح خود را بر همه مردم (با ایمان و خداخواه)‌ خواهم ریخت. پسران و دختران شما نبوت خواهند کرد. پیران شما خواب‌ها و جوانان شما رویاها خواهند دید. در آن روزها من روح خود را بر غلامان و کنیزان شما نیز خواهم ریخت. علامت‌های عجیب از خون،‌ آتش و ستون‌های دود، در آسمان و زمین ظاهر خواهم ساخت. اما هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت».

تدوین و بازنویسی:
منصورون – فرزندان ایلیا

aale_yasin.persianblog.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 19:58  توسط مریم  | 

هوالحی

 

 سلام بر خورشید  زندگی ام استاد ایلیا میم رام الله

او را خورشید زندگی می نامم زیرا به زندگی من و بسیاری از انسان های این عصر نور و گرما بخشید .استاد ایلیا یکی از نوادر روزگار ماست که از خوبِ روزگار در سرزمین باستانی ما نورافشانی کرد و حضورش اتفاقات بزرگی را در روح مان  رقم زد . او که با کلام  و نگاه و تعلیم اش نگاه ما را به سوی حقیقتی زنده خیره نمود .

و از بدِ روزگار در این سرزمین قدرناشناسانه با او برخورد می شود طوری که عرق شرم از حرفها و برخوردهای اداره ضد ادیان ایران حتی بر پیشانی ما که از دوستداران و حامیان و عاشقان او هستیم نیز نشسته است . کسانی که تیشه ای به بلندای تاریخ اشتباهات و جنایات معنوی  بشر به دست گرفته اند و قصدشان برکندن ریشه هر نوع معنویت و خداگرایی است . و در این میان چه سوژه ای بهتر از استاد ایلیا و شاگردانش . زیرا خدامحوری و باطن گرایی و حیات معنوی از آموزه های فوق العاده و دگرگون کننده استاد ایلیا رام الله است . تعالیمی که روح و قلب و  فکر هر انسان خداجویی را تحریک می کند و او را به بازگشت به خداوند دعوت نموده و مشتاق می نماید .

استاد ایلیا یک روح بزرگ و متعالی ، یک معلم استثنایی ، یک متفکر بزرگ و یک انسان  دوست داشتنی است . کسی که خود را خدمتگزار خداوند می داند و همراهی با او تسلیم الهی را معنا می کند .

از آنجاییکه ماههاست اداره ضد ادیان در ایران ،  استاد ایلیا را با دست آویز قرار دادن تهمت ها و افتراهای بی اساس که هیچ کدامشان به اثبات نرسید تحت سخت ترین فشارهای جسمی و روانی قرار داده اند از زندانی و شکنجه های سخت گرفته تا تخریب روانی و ترور شخصیتی ، ازدروغ ها و تهمت ها و فریب افکار عمومی گرفته تا محدود و ممنوع کردن ارتباط استاد با شاگردانشان و در نگاه کلی درست همان کاری که با بزرگان دین و برگزیدگان الهی و اولیای حق در طول تاریخ کرده اند  قصد دارم به عنوان یکی از کسانی که حیات روحی و معنوی خود را مدیون حضور و تعالیم استاد ایلیا می دانم تا حد امکان دیگران را نیز با تعالیم استاد آشنا کنم تا خود میان حق و باطل ، راه روشن حقیقت را بیابند و گرفتار فریب دغلکاران و دشمنان معنویت در اداره ضد ادیان  نشوند .

بخشی از بازنویسی سخنرانی استاد در گفتگو با جمعی از اقلیتهای مذهبی در سال 1376را که در سن حدود 23 سالگی ایراد فرمودند در این بخش از سایت آل یاسین aale_yasin.persianblog.ir  نقل می کنم .

 

نظر خدا مانند نظر انسان نیست
خداوند به هر که بخواهد می بخشد (قست اول)
خداوند می‌خواهد به انسان بگوید که قضاوت تو بیهوده است من مثل تو نگاه نمی‌کنم، مثل تو نظر نمی‌دهم. نظر من شاهکار است، هزاران حکمت و تدبیر و نقشه آسمانی در یک نظر من است. هنر خداوند این است که از دل خرابه کاخ به وجود می‌آورد. از دل مرداب نیلوفر را می‌رویاند، از درون خاک، گیاهان و درختان را می‌رویاند. خداوند می‌خواهد اعلام کند من دوستدار متکبران و مطلق‌اندیشان نیستم؛ من دوستدار مدعیان تقدس و تقدس مآبان نیستم؛ من خدای انسان‌های پرمدعایی که خود را از همه بهتر می‌پندارند و در آن جایگاه می‌ایستند نیستم؛ من دوستدار متواضعان هستم و تواضع در اعتراف است. من خدای شجاعان هستم و بزرگترین شجاعت در اعتراف است، من خدای بخشنده و مهربان گناهکاران هم هستم، من به فکر بیمارانم نه کسانی که در خیال باطل سلامتی محض مردار شده‌اند. اعلام می کند که آن سنگی را که برای ساخت خانه خدا، معماران دور انداختند من همان سنگ را انتخاب می‌کنم. خداوند می‌خواهد اعلام کند که ای بشر همه شما فاسد هستید همه شما دروغگو هستید، ای انسان همه شما گناهکارید و در انحراف هستید مگر اینکه من خدای شما باشم و شما را نجات بدهم. می‌خواهد اعلام کند که همه شما مرده‌اید مگر کسی را که من زنده کرده باشم؛ همه افکار شما پوچ و باطل است مگر اینکه موافق نظر من باشد. خداوند همیشه این را اعلام کرده است که مبادا گناه، شما را از بخشش من ناامید کند بلکه اگر به گناه آلوده شدید، به سوی من جهش کنید و بازگردید. من می‌خواهم گریه شما را و بازگشت شما را ببینم پس در گناه می‌لغزید. دوست دارم همیشه توبه کنید و بازگردید پس همیشه در معرض گناه و خطا قرار دارید. رفتارهای خداوند نشان می‌دهد که او تاکید دارد که این را به بشر بفهماند که فقط و فقط یک چیز مهم است آنهم نگاه من است، فقط نظر و اراده من مهم است نه هیچ چیز دیگری، فقط قضاوت من حق است و عادلانه است نه قضاوت هیچ کس. خداوند می فرماید: «فکرهای من فکرهای شما نیست، و راه های من هم راههای شما نیست. به همان اندازه که آسمان بلندتر از زمین است، راههای من نیز از راههای شما و فکرهای من از فکرهای شما بلندتر و برتر است. کلام من مانند برف و باران است. همانگونه که برف و باران از آسمان می بارند و زمین را سیراب و بارور می سازند و به کشاورز بذر و به گرسنه نان می بخشند، کلام من نیز هنگامی که از دهانم بیرون می آید بی ثمر نمی ماند، بلکه مقصود مرا عملی می سازد و آنچه را اراده کرده ام انجام می دهد» و می‌خواهد به انسان بفهماند فقط تقدیر و تدبیر و نقشه من مهم است، من با قیل و قال‌ها فریب نمی‌خورم، من با ریاکاری و تظاهر و ادعا فریب نمی‌خورم، من به قلب و روح انسان نگاه می‌کنم و هر کس را که بخواهم فیض و برکت می‌دهم. هر کس را بخواهم روح خودم را به او می‌دهم، هر کس را که بخواهم بر همه جهانیان برتری و بزرگی می‌دهم. ...

 

ادامه این متن فوق العاده را می توانید از سایت آل یاسین بخوانید

 

                و سلام علی من التبع الهدی        

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 14:52  توسط مریم  |